محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4104
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بودند كه آنها را كشتند ، پس از آن دل به مرگ دادند و نبردى سخت شد و بر در خندق بايستادند . پنج كس از سران قوم بالاى حصار رفتند كليب گفت : « كى براى مقابله با اينان با من همراهى مىكند ؟ » ظهير بن مقاتل طفاوى گفت : « من با تو همراهى مىكنم » و شتابان برفت و به تنى چند از جوانان گفت : « به دنبال من بياييد » و خود او زخمدار بود . گويد : آن روز دو كس از آن سران كشته شدند و سه كس جان به در بردند . و گويد : يكى از شاهان به محمد بن وشاح گفته بود : « شگفتا كه در ما وراء النهر [ 1 ] شاهى نمانده كه در كمرجه نبرد نكرده باشد ، بجز من ، و براى من گران است كه همراه همگانم نبرد نكنم و مقام من معلوم شود . » گويد : مردم كمرجه چنان بودند تا سپاه عربان بيامد و در فرغانه جاى گرفت ، خاقان مردم سغد و فرغانه و چاچ و دهقانان را ملامت كرد و به آنها گفت : « پنداشته بوديد كه در اينجا پنجاه خر هست و ما آن را در مدت پنج روز خواهيم گشود ، اما پنج روز دو ماه شد » و به آنها ناسزا گفت و دستور حركت داد . گفتند : « ما از كوشش باز نمىمانيم ، فردا به نزد ما حاضر باش و بنگر . » گويد : و چون روز بعد شد خاقان بيامد و بايستاد ، شاه طار بند به نزد وى آمد و اجازه خواست كه نبرد كند و وارد شهر شود . خاقان گفت : « رأى من نيست كه در اينجا نبرد كنى » كه او را بزرگ مىداشت . گفت : « دو تن از كنيزان عرب را براى من مقرر دار و من به طرف آنها مىروم . » راوى گويد : خاقان اجازه داد و او به نبرد پرداخت . هشت كس از آنها كشته شد ، بيامد تا به نزديك رخنه اى بايستاد ، پهلوى رخنه خانه اى بود كه از آنجا رو زنى به رخنه باز مىشد ، در خانه يكى از مردم تميم بود كه بيمار بود . قلابى به طرف وى
--> [ 1 ] كلمه متن